السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

394

تفسير الميزان ( فارسي )

گرفته ، اين بوده كه از پيغمبر خود ، احترامى كرده باشند ، همانطور كه در احترام و تشريف خود مىگفتند : ( نَحْنُ أَبْناءُ اللَّه وَأَحِبَّاؤُه ، « 1 » ما فرزندان و دوستان خدائيم ) ، و ليكن چيزى نگذشت كه اين تعارف ، صورت جدى به خود گرفت و آن را يك حقيقت پنداشتند ، و لذا خداى سبحان در دو آيه مورد بحث ، آن را رد نموده ، بعنوان اعراض از گفتارشان فرمود : ( بلكه آسمان و زمين و هر چه در آن دو است از خداست ) الخ ، و همين جمله با جمله * ( ( بَدِيعُ السَّماواتِ ) ) * الخ ، مشتمل بر دو برهان است كه مسئله ولادت و پيدايش فرزند از خداى سبحان را نفى مىكند . برهان اول اينكه : فرزند گرفتن وقتى ممكن مىشود كه يك موجود طبيعى بعضى از اجزاء طبيعى خود را از خود جدا نموده و آن گاه با تربيت تدريجى آن را فردى از نوع خود و مثل خود كند ، و خداى سبحان منزه است ( هم از جسميت و تجزى و هم ) از مثل و مانند ، بلكه هر چيزى كه در آسمانها و زمين است ، مملوك او و هستيش قائم بذات او و قانت و ذليل در برابر اوست ، و منظور ما از اين ذلت ، اينست كه هستيش عين ذلت است ، آن گاه چگونه ممكن است موجودى از موجودات فرزند او ، و مثال نوعى او باشد ؟ . برهان دوم اينكه خداى سبحان بديع و پديد آورنده بدون الگوى آسمانها و زمين است و آنچه را خلق مىكند ، بدون الگو خلق مىكند ، پس هيچ چيز از مخلوقات او الگويى سابق بر خود نداشت ، پس فعل او مانند فعل غير او بتقليد و تشبيه و تدريج صورت نمىگيرد ، و او چون ديگران در كار خود متوسل باسباب نمىشود ، كار او چنين است كه چون قضاء چيزى را براند ، همين كه بگويد : بباش موجود مىشود ، پس كار او به الگويى سابق نياز ندارد و نيز كار او تدريجى نيست . پس با اين حال چطور ممكن است فرزند گرفتن به او نسبت دهيم ؟ و حال آنكه فرزند درست كردن ، احتياج به تربيت و تدريج دارد ، پس جمله : * ( ( لَه ما فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ ، كُلٌّ لَه قانِتُونَ ) ) * الخ ، يك برهان تمام عيار است ، و جمله * ( ( بَدِيعُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ ، وَإِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَه كُنْ فَيَكُونُ ) ) * الخ ، برهان تمام ديگريست ، ( توجه فرمائيد ) . و از اين دو آيه دو نكته ديگر نيز استفاده مىشود ، اول اينكه حكم عبادت ، شامل جميع مخلوقات خداست ، آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است . و دوم اينكه فعل خداى تعالى تدريجى نيست ، و از همين تدريجى نبودن فعل خدا اين نكته استفاده مىشود كه موجودات تدريجى هم يك وجه غير تدريجى دارند كه با آن وجه از حق تعالى صادر مىشوند ، هم چنان كه در جاى ديگر فرمود : ( إِنَّما أَمْرُه إِذا أَرادَ شَيْئاً ، أَنْ يَقُولَ لَه كُنْ فَيَكُونُ )

--> 1 - سوره مائده آيه 18